چرا بدون دلیل احساس افسردگی میکنم در حالی که همه چیز خوب است؟
محمد ۶ ساعت پیش
همه ما در مقاطع مختلف زندگی خود گاهی اوقات احساس بدبختی و ناراحتی داریم که معمولاً این احساسات زودگذر هستند و به مرور زمان برطرف میشوند. این حالات روحی ممکن است به دلایل مشخصی ایجاد شوند، مانند مواجهه با چالشهای روزمره یا فشارهای اجتماعی و اقتصادی که بر دوش ما سنگینی میکنند. از سوی دیگر، برخی اوقات این ناراحتیها ناشی از غم و اندوه عمیقتری هستند که درون ما نهفته است، همچون فقدان یک عزیز، شکست در روابط یا نارضایتی از وضعیت کنونی زندگی. در واقع، این احساسات میتوانند نشانهای از نیاز به توجه بیشتر به سلامت روانی ما باشند و فرصتی برای بازنگری در اولویتها و ارزشهای شخصی ایجاد کنند.
افسرگی بی دلیل با وجود داشتن زندگی خوب
اگر شما یا یکی از عزیزانتان با چالشهای افسردگی مواجه هستید، مهم است که به دنبال راهحلهایی برای این مشکل باشید. در برخی مواقع، انسانها علیرغم داشتن شرایط مطلوب و زندگی راحت، دچار احساس افسردگی میشوند و نمیتوانند علت آن را تشخیص دهند. عدم درک علت افسردگی میتواند مانع از اقدام مؤثر برای بهبود وضعیت روحی ما شود. به نظر شما چه عواملی ممکن است باعث شوند که با وجود شرایط مساعد زندگی همچنان احساس ناراحتی و افسردگی کنیم؟
گاهی اوقات این چرایی حس افسردگی، تبدیل به یک راز و سوال برای ما می شود زیرا احساس می کنیم همه چیز سر جایش قرار گرفته، شغل خوبی داریم، دوستان خوب داریم، از لحاظ اقتصادی امنیت داریم، خانواده ای داریم که دوستش داریم اما باز هم ارزش زندگی را نمی فهمیم و احساس ناراحتی داریم.
بدون توجه به این که چه اتفاقاتی رخ می دهد، بسیار مهم است که از درون خود با خبر باشید. شما باید از درون به یک رضایت عاطفی و احساسی مطلوب برسید. به عنوان مثال اگر هدف داشته باشید تا بتوانید به آن دست پیدا کنید، حس خوبی پیدا می کنید که می تواند یکی از عوامل دور کننده شما از افسردگی باشد.
دلیل چیست؟
در مطلب " دلیل اینکه دیگه هیچی خوشحالتون نمیکنه " به طور کامل به عوامل منفی و موثر در ایجاد غم و اندوه در شما پرداختیم اما در این بخش از منظر دیگری علل را خواهیم گفت و فقط به مواردی خواهیم پرداخت که با وجود خوب و مساعد بودن شرایط، مانع از خوشحالی شما و باعث افسردگی بی دلیل تان می شوند.
وضعیت مغزی
تغییرات مغزی گاهی اوقات به خاطر بعضی از اتفاقات در مغز ما رخ می دهد و ربطی به روحمان ندارد. در واقع محققان به این نتیجه رسیده اند که نا تعادلی در مواد شیمیایی مغز می تواند انتقال دهنده های عصبی را درگیر کند. این موضوع ممکن است برای همه اتفاق بیفتد و باعث می شود که فرد احساس کند به افسردگی مبتلا شده است.
کمبود ویتامین D
تحقیقات نشان می دهد که بین سطح ویتامین D و افسردگی رابطه مستقیمی وجود دارد. بررسی ها نشان داد سطح ویتامین D در افرادی که علائم افسردگی داشتند، پایین تر از افراد دیگر است. کمبود ویتامین D با تغذیه و مدت زمانی که درمعرض نور آفتاب قرار می گیریم، ارتباط دارد. افراد دارای پوست تیره، بیشتر از دیگران با کمبود این ویتامین مواجه هستند.
توجه بیش از حد عوامل غیر قابل کنترل
تغییر بعضی از مشکلات مانند مشکلات ساختار مغز، مشکلات ژنتیکی، و قرار گرفتن در محیط های منفی می توانند خارج از کنترل فرد باشند و باعث ایجاد علائم افسردگی در ما شوند پس بهتر است درگیر این مسائل نشویم.
به هم ریختگی هورمون ها
کم یا زیاد بودن برخی هورمون ها در بروز احساس ناراحتی و افسردگی تاثیر فراوان دارند. هورمون ها در چرخه ی قاعدگی، در دوران یائسگی و قبل از آن در نوسان هستند. تغییرات هورمونی منجربه نامتعادلی روحیه می شود. به عبارت دیگر برخی نشانه های افسردگی کاملا با شرایط و عملکرد هورمون ها در ارتباط است.
عوامل خطر تغییر پذیر
عوامل خطری هم هستند که بستگی به سبک زندگی ما دارند و قابل تغییر هستند اما تا زمانی که ما به فکر نباشیم، اثر منفی خود را می گذارد و باعث ایجاد حس افسردگی می شوند.
نگرش و طرز فکر
نگرش و طرز فکر تاثیر زیادی بر روحیه دارد. بسیاری از افراد فقط جنبه منفی را می بینند و به نوعی تنها نیمه خالی لیوان را می بینند، این افراد همیشه نا امید بوده و به مرور زمان دچار افسردگی خواهند شد.
برای داشتن روحیه خوب روی نیمه ی پر لیوان متمرکز شوید، به روزهای خوش زندگی و تجربیات شیرین قبلی بیندیشید و برای ساختن آینده ای بهتر تلاش کنید.
اتفاق های دوران کودکی
اگر فرد در کودکی با اتفاق های استرس زا مانند فقر، آزار جنسی و مرگ والدین روبرو شود، این اتفاقات ذهن او را تحت تأثیر قرار می دهد و سبب کاهش انعطاف پذیری قابلیت های شناختی خواهد شد. کاهش انعطاف پذیری و توانایی ارتباطی مغز از عوارض استرس طولانی در کودکی است.
در این شرایط توانایی مغز در خروج از چرخه ی افکار منفی و فرد بیشتر دچار اضطراب می شود.
تغییر ناگهانی
شرایط زندگی گاهی اوقات به طور ناگهانی و کلی تغییر می کند و ما باید یاد بگیریم خودمان را با این شرایط جدید سازگار کنیم. معمولا تمایل داریم که در همان شرایط قبل بمانیم و وقتی که شرایط جدید می شود، احساس می کنیم الگو های منفی و افسردگی در در ذهن مان شکل گرفته اند که کاملاً طبیعی هستند.
سرزنش و انتقاد
افرادی که دائما در حال سرزنش خود هستند و خود را مقصر اصلی تمامی مشکلات می دانند، تنها به چیزهای منفی فکر کرده و از اتفاق های مثبت لذت نمی برند چرا که فکر می کنند این لذت ها همیشگی نیست و لیاقت آنها را ندارند.
منتقد درونی همیشه توانایی مسئولیت پذیری شما نسبت به زندگی تان را دست کم می گیرد. تفکر منفی و انتقاد از خود سبب افزایش ناراحتی و افسردگی می شود. برای مقابله با منتقد درونی با این منتقد ذهنی گفت وگو کنید و به او بگویید که ساکت شود.
پذیرفته نشدن در روابط اجتماعی
انسان موجودی اجتماعی است بنابراین اگر در اجتماع نادیده گرفته شود مثلا خانواده از او حمایت نکنند، دوستانشان آنها را فراموش کنند، این پذیرفته نشدن در روابط اجتماعی می تواند روی بخش هایی از مغز تأثیر بگذارد. احساس تنهایی و پذیرفته نشدن در گروه های اجتماعی ناراحتی و آسیب روحیه را به همراه دارد.
گاهی ترس از پذیرفته نشدن در گروه های اجتماعی سبب ترجیح دادن تنهایی می شود.
زندگی در گذشته
کاملاً طبیعی است افرادی که احساس افسردگی دارند، مدام به اتفاقات تلخ گذشته فکر می کنند. آن ها حاضر نیستند از گذشته دست بردارند. احساس آن ها قابل درک است اما این که مدام بخواهیم به گذشته فکر کنیم، اشتباهات خود را مرور کنیم و یا حسرت اتفاقات خوب آن زمان را بخوریم، قطعاً می تواند عاملی برای افسردگی باشد؛ مخصوصاً اگر ضربه شدید در گذشته تجربه کرده باشیم که احتمال افسردگی را بالا می برد.